الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
182
الغدير ( فارسى )
38 - فرستادهء الياس و فرشتهاى به جانب احمد حنبل ابن جوزى به اسنادش از ابو حفص قاضى نقل مىكند : مردى از ديار هند نزد ابو عبد اللّه أحمد بن حنبل آمد و اظهار داشت : من از بحر هند آمدهام . مىخواستم به چين بروم ، اما يك كشتى نزد من آمد كه دو نفر سوار بر امواج حاضر شدند . يكى از آنها به من گفت : آيا دوست دارى كه خدا اجازه بدهد تو پيش احمد به روى و سلام ما را به دو برسانى ؟ پرسيدم : احمد كيست و شما كيستيد ؟ گفت : من الياس هستم و اين هم فرشتهاى است كه نگهبانى جزاير دريا به عهدهء اوست ، احمد بن حنبل نيز در عراق است . گفتم : بلى . پس دريا مرا به ساحل ابلّه رسانيد و من اينك به ديدار تو آمدهام و سلام آن دو را به شما مىرسانم . « 1 » 39 - درخت خرما قلم احمد را مىگيرد و حمل مىكند ابو طالب على بن احمد نقل مىكند : يك روز به حضور ابو عبد اللّه رسيدم . او املا مىكرد و من مىنوشتم . قلم من شكست . او قلمى برداشت و به من داد و من آن را پيش ابو على جعفرى آوردم و گفتم : اين قلمى است كه عبد اللّه آن را به من داده است . او به غلام خود گفت كه قلم را از او بگير و بر درخت خرما قرار بده ، شايد آن را حمل كند . قلم را روى آن گذاشت و درخت آن را برداشت . « 2 » 40 - كشف عورت احمد و كرامت او ابن كثير در تاريخ خود نقل كرده است : احمد بن حنبل را كه سرپا نگه داشتند تا به امر معتصم بزنند ، بند شلوارش پاره شد و او ترسيد كه شلوارش از پاى بيفتد و عورتش نمايان شود ، لبهاى خود را به حركت آورد و خدا را خواند و شلوارش به حال اوّل برگشت . روايت شده كه او در دعاى خود گفته بود : اى پناه پناهخواهندگان ، اى خداى عالميان ، هرگاه مىدانى كه من براى تو به حق قيام كردهام ، پس آبروى مرا مبر . « 3 »
--> ( 1 ) . مناقب احمد 143 . ( 2 ) . مختصر طبقات الحنابلة 11 . ( 3 ) . البداية و النهاية : 10 / 335 .